به طرز عجیبی زندگیم دگرگون شد.
خوبم ولی عجیبه.
زمین خوردم، کارمو عوض کردم، پام سوخت، بعد یه سال و نیم بالاخره قبول کردم باهاش دوست بشم.
کم کم دیدم ازش خوشم میاد و جذاب شد برام. چون طرز تفکرش جالب بود.
یه چیزهای عجیب دیگه هم هست... که امیدوارم درست پیش بره.
برچسب:
نویسنده: نگار میرزاده
تنهایی من جذابه. خیلی جذاب. با همه خوبم. با همه دوستم اما کسی بهم نزدیک نباید بشه.
هنوز به ده روز نکشیده حتی دلم نمی خواد ببینمش.
داشتم دلیل پیدا می کردم برای دوست داشتنش. اما نشد.
درد پام هم بدتر شده. امروز دکتر پوست تاولش رو چید.
اکثر کسایی که با من اوکی بودن و پسر بودن یا هستن گی هستند.
بی آزارند و مهربون. کمی هم دختر.
عادت کردم. دلم یه مرد می خواست که گی نباشه!!!!
نداریم که.
برچسب:
نویسنده: نگار میرزاده